تبليغاتX
هرکس دوست دارد از همه مردم نیرومندتر باشد باید به خدا توکل کند رو‌‌يــــــاي خيـــــس

 

تلنگر - 2

از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست

از چی گذشتن و به چی رسیدن مهمه


مشق زندگی

*قبل از هر چیزی تصمیم بگیریم از زندگی چه می خواهیم بعد بر اساس خواسته هایمان،همراهمان را انتخاب کنیم .اگر با افرادی که دائما از دیگران انتقاد می کنند دوست شویم،انتقاد کردن را یاد میگیریم،اگر به افراد شاد نزدیک شویم شاد بودن را یاد می گیریم ...

*کسانی که به حقوقمان تجاوز کرده اند را ببخشیم،این تنها راه شاد زیستن است . کینه توزی از عمده ترین دلایل بیماری هاست . اگر بدانیم:هر کسی که قدم بر زندگی ما می گذارد یک معلم است حتی اگر ما را عصبانی کند بازهم درسی به ما آموخته زیرا محدودیت های ما را نشانمان داده است .

*بخشش واقعی فراموش کردن تمام دل خوری هاست نه این که بخشی از آن را برای خودمان نگه داریم .

*گاهی شاد بودن بسیار دشوار است . برای شاد زیستن باید به ججستجوی زیبایی ها و خوبی ها برویم . یکی زیبایی منظره را می بیند و دیگری کثیفی پنجره را . این ما هستیم که انتخاب می کنیم چه چیزی را ببینیم و به چه چیزی فکر کنیم .

*هر یک از ما برای شاد زیستن به یک تصممیم نیاز داریم .می توانیم هر روز به خود یاد اوری کنیم که وقت محدودی در اختار داریم تا از این عمر کوتاه بیشترین نفع را ببریم .

*یاد بگیریم در زندگی بدون توقع دیگران را دویت بداریم . آنها را همان طور که هستند بپذیریم، آن چه را که به ما می دهند به روی باز قبول کنیم .


اکسیژن

از خیاطی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:دوختن پارگی های روح و دل با نخ توبه

از باغبانی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:کاشتن بذر عشق در زمین دل ها زیر نور ایمان

از باستان شناسی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:کاویدن جان ها برای استخراج گوهرهای درون

از آیینه فروشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:زدودن غبار آیینه دل با شیشه پاک کن توکل

از میوه فروشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت: دست چین کردن خوبی ها در صندوقچه دل

از نقاشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟

           گفت:به تصویر کشیدن زیبایی ها با بزرگ نمایی بالا در نگاه آدم

از آهنگسازی پرسیدند زندگی یعنی چه

           گفت: به تصنیف در آوردن سمفونی عشق در روح و جان آدم ها

 

و اینک تو بگو زندگی یعنی ... !

نوشته شده توسط M a r t i n e z در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 20:26 | لینک ثابت |


 

تلنگر 

 

 

در آسمان دو چيز افسونم ميكند ، آبي بيكران و خدا

آن را مي بينم و مي دانم كه نيست ،‌او را نميبينم و مي دانم هست .

 


نردبان موفقيت « نردبان زندگی »

 

مطلب ۱ - تغير، ثابت ترين امر زندگي و نشانه ي حيات است . تغير ممكن است يك كار كوچك مثل عوض كردن زاويه ي ديد باشد .

اما توجه كنيم كه تلاش ما براي ايجاد تغيير در خودمان است نه ديگران .

براي كسب نتيجه ي بهتر از تغيير،‌اين سه اصل ما را ياري خواهند كرد :

* مكان تغيير : همين جا

* زمان تغير : همين حالا

* نقطه شروع : تغير خودم

بايد ديد كه كجا احساس مي كنيم توانايي مان بيشتر از كاري است كه انجام مي دهيم ؟

چرا بايد تغيير كرد ؟

تغيير در چه زمينه هايي بايد صورت گيرد ؟

چه معيار هايي براي تغيير داريم ؟

چگونه تغيير كنيم ؟

چه چيزهايي را اصلا نبايد تغير داد ؟ ...

بياييد به جاي مقاومت در مقابل تغيرات ؛ ازآنها استقبال كنيم . هر تغييري ممكن است براي ما يك فرصت استثنايي باشد . فقط در تشخيص اين كه چه چيزي بايد تغير كند .

مطلب ۲ - هر کسي از راهي به خدا مي‌رسد و بنا نيست که راه من با شما يکسان باشد. مولانا نيز در دفتر پنجم مثنوي معنوي خود اين نکته را به‌خوبي بيان مي‌کند (البته این تعبیر من است):

 

نردبان‌هائيست پنهان در جهان

پايه پايه تا عنان آسمان

هر گره را نردبان ديگري‌ست

هر روش را آسمان ديگري‌ست.

 

 

نردبان‌هاي پنهاني که مولانا به آن اشاره داشته است، به تعبير من همان راه‌هاي رسيدن به خدا هستند. يعني خداوند در اين جهان نردبان‌هايي را براي صعود ما انسان‌ها قرار داده است و وظيفه ما تنها کشف اين نردبان‌ها است. بايد نردبان خود را بيابيم و به آسماني که رهنونمان مي‌سازد، برويم. واقعاً اگر کمي هشيار باشيم، مي‌توانيم اين نردبان‌ها را بيابيم. چشم سوم نمي‌خواهد با همين چشم‌ها مي‌توان ديد، فقط بايد نيتمان را خالص کنيم و از صميم دل، پي حقيقت باشيم.

 

ساخت طوماري به نام هر يكي

نقش هر طومار، ديگر مسلكي

(مثنوي_دفتر اول _ 463)

 

نکته بسيار ظريف و جالبي که در بيت دوم شعر ديده مي‌شود. اين است که مولانا عقيده دارد که هر گروهي نردباني دارد و با نردبان ديگران متفاوت است و در نهايت جايي که با اين نردبان مي‌توان رفت نيز متفاوت است. نردباني که من از آن بالا مي‌روم مرا به آسماني رهنمون است و نردباني که ديگري بالا مي‌رود، آسماني ديگر. اما اگر توجه کنيم مي‌ بينيم که همه دارند به سمت بالارفتن و تعالي به سمت آسمان تلاش مي‌کنند. حالا بسته به اين‌که اندازه اين نردبان چقدر باشد؛ مسافتي که ما از زمين دور شده و به آسمان نزديک مي‌شويم متفاوت است.

تقابلي که بعضي از اديان براي دين خود و دين ديگران قائل‌اند. از اين‌جا نشئت مي‌گيرد که معتقدند که تنها آن‌هايند كه حق مي‌گويند و مجرد نزد آن‌هاست. ديگران به خطا مي‌روند و يکتا راه خدا را آن‌ها يافته‌اند. درحالي که مولانا با اين شعر خط بطلاني بر عقيده اين گروه مي‌کشد (به تعبیر من). همه اديان(الهي) به خدا، معاد و زندگي اخروي ايمان دارند. پس با يک نتيجه‌گيري مي‌توان گفت که همه آن‌ها در تلاش‌اند تا با کسب رضاي الهي به قرب او دست يابند. بنابراين اين سخن خبط به‌نظر مي‌رسد که فکر کنيم که تنها ماييم که خدا را مي‌جوييم و به او مي‌رسيم. همه يک‌چيز را مي‌خواهند، اما با زبان‌ها و روش‌هاي مختلف آن را مي‌جويند.

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

 

"هر روش را آسماني ديگر است"، همان‌طور كه قبلاً نيز گفتم، منظورش اين است که همه اين اديان آدمي را به آسمان رهنمون‌اند. اما کيفيت اين آسمان متفاوت است. آسمان يكي ممكن است ابرآلود باشد. ديگري آفتابي و ديگري... پس ما با وسيله‌اي كه انتخاب مي‌كنيم آسمان خود را مي‌يابيم. حقيقت هنگامي جلوه‌گر مي‌شود كه پرده‌ها كنار برود و فرق ميان واقعيت و حقيقت صفر شود. كساني را جمع كرده و گفته بودند در بين اين چند ستون حاضر، يكي از آن‌ها طلاست (در صورتي كه همه طلا بودند). هر كس ستوني را چسپيده بود و ادعاي زر بودن آن را داشت. در حقيقت همه آن‌ها در جست‌و‌جوي زر با ايمان كامل ستون خود را چسپيده بودند. مهم نبود كه كدامين آن‌ها طلا بود. مهم ايمان ايشان بود. در بحث اديان هم اين‌گونه مي‌توان تصور كرد. شايد فردا روزي باشد كه خداوند عزيز پرده از پرده‌ي ما بدرد و حقيقت چون روز نمايان گردد.

 

عاقبت ديدن نباشد دست‌باف

ورنه كي بودي ز دين‌ها اختلاف

(مثنوي_دفتر اول _ 492)

 

 بیایید در یافتن نردبان زندگیمان دقت کنیم . اگر نردبانمان کوتاه باشد قطعا به مرحله کم تری صعود خواهیم کرد و اگر نردبانمان بلندتر باشد به آسمانی بلندتر خواهیم رسید .

نوشته شده توسط M a r t i n e z در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 16:57 | لینک ثابت |

مــــــــــــــــــــادر

امروز مي خواهم از او بنويسم: از مادر که با ارزش ترين هديه خداست ، مادر امروز روز توست ، هر روز بايد روز تو باشد و اين از بي معرفتي ماست که فقط سالي يک بار اين گونه به ياد تو هستيم ، تويي که هر روز به ياد مايي و تويي که روزها و شب ها را به پاي ما ريختي و سوختي و ساختي تا ما را بسازی ، مادرمي دانم که دل نگرانم هستي و دوست دارم بداني که مي دانم هنوز که هنوز است دلشوره من را داري...مادر امروز روز توست و من امروز بيش از هر روز به ياد مي آورم روزهاي بي قراري ام را که بي قرارم بودي و روزهاي دوري ام که دل توي دلت نبود...مادر امروز از راه دور سلامي دوباره مي دهم به تو که بي مضايقه خوب بودي و هستي و مي ماني...آرزو مي کنم براي همه مادران دنيا که صد و بيست سال زنده باشند و تو هم باشي،پدر باشد تا ما هم باشيم و با هم باشيم ...چه دور،چه نزديک ،مهم نيست ، مهم اين است که تو مادري و هرگز ما را از خود جدا  نمي داني.


روزت مبارک 
 

 

 

 

نابـــــینا :

عشــــــق مادرانه تو در قلب کوچک من هـمچون مهتابیست فـــــروزان

فاصله ها کم میشود و من به تو نزدیک تر.

اما هیچ گاه روی ماه تو را نخواهم دید چون در قلبم ، مهتابی بر پاست که دیدن و احساس کردن  را آنجا تجربه خواهم کرد پس هیچ گاه از تو جدا نمیشوم چون تو همیشه در قلب من هستی و نور مهتابت نشانه بزرگی و عظمت مادرانه است ، پس به خود میبالم به خاطر گوهر گرانبهایی که درزندگی ام عاشقانه زیست .

آرامش شیرینی را که در اعماق وجود خود درک میکنم جاودانه ترین و پاک ترین  احساساتیست  که تو به من بخشیده ای ، ای بهترین آفریده ی  خــــــــــــدا .  

 

نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 9:47 | لینک ثابت |

ارزش زن ( دختر ) در جامعه

 

دختر = گل

 

اگر که گفته شده چرا آزادی که جنس پسر دارد اما دختر ندارد، به خاطر اینکه جنس دختر نسبت به پسر آسیب پذیر است ، حساس است ، محدودیت آزادی دختر به نفع دختر است

 

منقول از مامی : ( من هم با گفته های مامی موافقم ) آزادی جنس پسر و دختر یا بهتر بگیم آزادی انسان ها نباید به جنسیت اون ها ربطی داشته باشه!

 

تفاوت  گل های توی خیابان و پارک های عمومی ، اگر بخواهیم ببینیم کاملا محسوس است که چقدر نسبت به گل هایی که در محیط حفاظت شده تفاوت دارند . چرا که گل های خیابانی بعد از مدتی بر اثر دود اتومبیل و گردو غبار و سایر آفت ها پلاسیده و یا در معرض نابودی قرار می گیرد در صورتی که گل های حفاظت شده چنین نیستند ، نه تنها مورد هجمه ی آفت ها قرار نمی گیرد بلکه شاداب تر و سر حال تر نیز هستند

 

منقول از مامی : اگه یه گل رو تو قفس بذاری و پاک بمونه هیچ ارزشی نداره اما اگه گل تو باغ باشه و خودش پاکی رو انتخاب کنه ارزشمنده.

 

دختر به مشابه ی گلی می ماند که اگر این گل دست به دست افراد قرار گیرد بعد از چند ساعتی پلاسیده می شود و گل پلاسیده و پژ مرده دیگر جایی جزء زباله دان نیست اما اگر گل منحصر به یک فرد باشد و به دور از آفت های محیطی ، هیچ وقت پلاسیده و پژ مرده نمی شود

 

اگر منظور از آزادی ، آزادی جنسی باشد اینکه آزادی نیست اسارت است ، چرا که در این عشق هم پسر و هم دختر در عشق هم اسیرند پس آزادی در کار نیست .

 


والا چی بگم !

مردها!!!

اونایی که ادعای مردی شون میشه باید بدانن که یکی از مهمترین نشانه های مرد بودن غیرته ، مردی که غیرت نداشته باشه مثل قلعه ی بدونه دیواره ،  نمیدونم چطور بعضی از مردها اجازه میدن زنشون در کنارشون با وضع فجیع و باور نکردنی راه برن زنی که همه ازش استفاده می کنند زنی که چشم ها همه به او دوخته میشه ، تن همچین مردی رو باید زیر خاک کرد که اجازه میده زنش اینطوری باشه ، زن ادم ماله خوده ادمه پس فقط باید برای شوهرش ارایش کنه فقط برای شوهرش هر لباسی که خواست بپوشه فقط برای شوهرش ، نه مردهای دیگه

منقول از مامی : زن مال هیچ کس نیست. حتی مال شوهرش هم نیست. هر انسانی بنده خداست و کارهاش باید برای خدا باشه حتی اگه زنی به شوهرش یا شوهری به همسرش محبت می کنه باید به خاطر خدا باشه!

زن ها !!!

زن هایی که ادعای عاشق بودنشون میشه ادعای اینکه عاشق شوهرشونن ولی انگار ماله همه هستن خودشون با رفتارشون با ظاهرشون اجازه میدن هر کسی به اونا تعرض کنه ، هر کسی قصد دست درازی به اونارو داشته باشه همه به یه چشم دیگه نگاهشون کنن ، خودشون می خوان پس چه طور می گن عاشق شوهرشون هستن ، این طوری ؟؟؟ برای همین که زن ها رو باید شوهر هاشون آدم کنن ( البته همه اینطور نیستن زن هایی هم هستن که وفا دارند . تو زندگی یه الگو دارن اونم حضرت زهرا (س) است )

 

توجه : ( با همکاری ستاره خانم )  البته این هم باید ذکر شود که آیا یک آقا نباید به زندگیش به زنش و به فرزندانش وفادار باشه این قانون و این موارد فقط از طرف خانم ها بایستی رعایت بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 آدم تا وقتی مجرد هست که هیچ ،زندگی شخصی خودش است .و گاهی اوقات شیطونی می کنه ولی بایستی این شیطونی منجر به بی بند وباری وفساد نشه . ولی وقتی که ازدواج می کنه یعنی دیگه تنها "من"نیست میشه ما و از همه لحاظ بایستی دید "ما " بودن داشته باشه ( ما یعنی من و همسرم ) 


وقتی ازدواج صورت میگیره دیگه تنها نیست که بخواد هر جوری بگرده و هر کاری بکنه و ... بایستی هر دو چه زن و چه مرد حجاب رفتاری داشته باشند و خیلی از مسائل را که شاید قبلا رعایت نمی کردن از این به بعد رعایت کنند چون دیگه تنها نیستند و "من بودن" جای خود را به "ما شدن" داده است 


یعنی تنها یک طرف نبایستی این مسائل را رعایت کند حجاب رفتاری بایستی از طرف هر دو باشه تا بتوانند یک زندگی خوب توأم با آرامش را در کنار یکدیگر داشته باشند و از اینکه در کنار هم هستند خوشحال باشند .

منقول از مامی : زن و شوهر هر دو باید در زندگی مشترک نقش تربیتی روی هم داشته باشند و درصدد اصلاح خودشون (ماشون) باشند.

 

این پست با همکاری مامی و ستاره انجام شد

نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 1:1 | لینک ثابت |

دلسوختـــــــــــــــــــه هاش بخونند!

 

با عرض سلام

 این پست هیچ ربطی به خودم نداره

اینو برای یکی از دوستام زدم که تو عشقش بدجوری شکست خورد ( البته من قبلا گفته بودم که آخرش این طوری میشه اما بعضی عشاق قدرت درک و تحلیلشون بعد از برقی که از چشمشون به مغزشون میرسه از بین میره من جمله همین دوست بنده )

 

 

  

 

خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها :

                                                آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

نوشته شده توسط M a r t i n e z در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 13:0 | لینک ثابت |

مطالب جالب ـــــــــــــــــــــــ

درون

ماموريت انسان در زندگي تغيير جهان نيست بلکه انسان مامور تغيير خويشتن است. همه ي راه حلها به درون انسانها برميگردد .
 
 
دوستـــ داشتن
دوست داشتن مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هرچي بيشتر بموني سخت تر جدا ميشي واگر هم جدا شدي باز رد پاهات باقي ميمونه .
 
 
 
جالبـــــــــــــه!!!
 
خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم. از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم .
 
 
دنيــــــــــــــا
با دنيا نسازيم، دنيا را بسازيم.
 
 
خوشبختي
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده .
 
 
 
هديه به خدا
آنچه که هستي هديه خداوند به توست و آنچه که مي شوي ، هديه تو به خداوند. پس بي نظير باش..
 
 
 
گوته
هيچ کس نمي تواند ما را بهتر از خودمان فريب دهد
 
 
 
اشتباهات
اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس ميهمان ميشوند و بعد صاحبخانه.
 
 
 
بدترين ها
امام على عليه‏ السلام :بدترين مردم كسى است كه خود را بهتر از ديگران بداند.
 
 
 
تلاش!آهسته و پيوسته...!
مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد..!
 
 
 
مثل يخ ...!
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد...!
 
 
 
خود بودن
هر چه بيشتر درباره خودت بداني اين جهان را بهتر مي فهمي.
 
 
 
امتحــــــــان
ميدوني فرق آموزگار با روزگار چيه؟آموزگار اول درس ميده بعد امتحان ميگيره اما روزگار اول امتحان ميگيره بعد درس ميده .
 
 
 
روزهاي سخت
در نبرد بين روزهاي سخت و انسان هاي سخت . اين انسانهاي سخت هستند که باقي ميمانند نه روزهاي سخت.
 
 
حسادت
حسادت ما به ديگران بيشتر از ديگران خودمان را نابود ميكند.
 
 
 
اميد
مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند.
 
 
 
1 نكته
اگه به مشكلات خود بخنديد ، هميشه موضوعي واسه خنديدن دارين .
 
 
 
خدايا
خدايا مرا از شر دوستانم حفظ كن ، چون خود مواظب دشمنانم هستم .
 
 
 
فداکاري...!
هميشه با به دست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي؛ گاهي وقتا لازمه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي.
 
 
 
انيشتين
عشق مانند يك ساعت شني است از يك طرف كه قلب را پر مي كند از طرف ديگر مغز را خالي مي كند.
 
 
 
 
دروغ
اگر دروغ رنگ داشت ، هر روز، شايد ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه مي بست و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود!
 
 
 
پروانه بيچاره!!!
پروانه ي من در دامي افتاده كه عنكبوتش سير است .... نه ميتواند پرواز كند و نه بميرد.....!!!
 
 
 
گاندى
در جهان روشنايى هايى وجود دارد كه در عميق ترين ظلمات نهانند.
 
 
 
شيطان
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند . و بعضي آزادگيشان را. و من ديدم که شيطان مي‌خنديد .
 
 
 
جبران خليل جبران
همگي درباره آنچه مربوط به خود ماست واقع بين هستيم ، ولي درباره آنچه به ديگران مربوط است آرمان گرا هستيم !
 
 
مد
به مد پوشان بگوييد كه آخرين مد كفن است
 
 
 
نكته
اگر خاموش باشي تا ديگران به سخن آورندت بهتراست كه درحال سخن گفتن خاموشت كنند.
 
 
 
ارزش احساس
ارزش احساس به مدت ان است نه به شدت ان
 
 
زيبائي
هر چيز زيبائي خوب نيست ، ولي خوبي هميشه زيباست !
 
 
 
تخم مرغ
هيچ وقت تمام تخم مرغ هاي خود را در سبد يك نفر نبايد گذاشت كه روزي پشيمان خواهي شد...!!!!!
 
 
 
علت
اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه نباشد صداي آب هيچ قشنگ نيست .
 
 
 
........ !!!
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
 
 
 
تقدير روزگار
 
هر چه دلم خواست نه آن مي شود
هر چه خدا خواست همان مي شود
 
 
 
عقل و هوش
باهوش نباش عاقل باش چون هميشه باهوش ها دوست دارندتجربه کنند اما عاقل ها از تجارب ديگران استفاده ميکنند .
 
 
پرواز
در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد.
 
 
بازي
ديروز را سوزانديم براي امروز ؟ امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها
 
 
 
لبخند خدا
لوئيز زني بود با لباسهاي کهنه و مندرس، و نگاهي مغموم . وارد خواروبار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند
جان لانک هاوس، با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون کند
زن نيازمند، در حالي که اصرار ميکرد گفت: آقا، شما را به خدا ، به محض اين که بتوانم پول تان را مي آورم
جان گفت نسيه نميدهد
مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت: ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من
خواروبار فروش با اکراه گفت: لازم نيست، خودم ميدهم. ليست خريدت کو ؟
لوئيز گفت: اينجاست
.«ليستت را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هرچه خواستي ببر»
لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد ، از کيفش تکه کاغذي در آورد، و چيزي رويش نوشت وآن را روي کفه ي ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي ترازو پايين رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد
مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته شده است
کاغذ، ليست خريد نبود، دعاي زن بود که نوشته بود: « اي خداي عزيزم، تو از نياز «من با خبري، خودت آن را برآورد کن
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت ومتحير خشکش زد
لوئيز خداحافظي کرد و رفت


........ فقط اوست که ميداند وزن دعاي پاک و خالص چه قدر است.
 
 
 
به عشق عادت نکنيم...
عشق‏ است ، بياييد خيانت نكنيم. با غير رفيق خود رفاقت نكنيم... عشق است ، نه عادتي كه هر روزه شود. عادت بكنيم به عشق عادت نكنيم...
 
 
زند گي و فکر
زند گي به من اموخت که چگونه فکر کنم ولي فکر کردن به من نياموخت که چگونه زندگي کنم.

 
هدف
هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت
 
 
 گدايي
هرگز عشق را گدايي نکنيد زيرا هيچگاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود.
 
 
دوست داشتن برتر از عشق است
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن است
عشق بينايي را ميگيرد ولي دوست داشتن بينايي ميبخشد
آري... دوست داشتن برتر از عشق است
 
 
بخشندگي
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
  
 
تبسم
چيزي را که مي خواهيد با تهديد به دست بياوريد با تبسم زودتر به آن ميرسيد.
 
 
آينده...
روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري .
 
 
صبر
خداوند متعال صبر و استقامت را کمکي براي استحقاق دريافت پاداش مقرر کرد .
 
 
 
فاصله
فاصله عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد.مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد.
نوشته شده توسط M a r t i n e z در دوشنبه ششم فروردین 1386 ساعت 18:19 | لینک ثابت |

آخرش که چی !!!

  

برای همیشه              !            ‌Bye chat

 

 

 

گاهی اوقات یه نفر باعث پیشرفت آدم میشه،که بتونی مسیر واقعی رو پیدا کنی،با یه حرف حساب جایی برای سوال نمی زاره << این که همیشه وقت  برای پیشرفت و تکامل  نداریم >> زمان زیادی نداریم که بخوایم وقتمونو صرف چیزای الکی کنیم،وقت طلاس پس سعی کنیم صرف چیزای بیهوده نشه،البته برای تفریح شاید بد نباشه اما راه های بهتر و مفید تر برای تفریح کردن هست  که نخوایم تو چت صرفش کنیم،چه بسا که زودتر به این فکر بیوفتیم و زندگی رو جدی بگیریم وگامی به سوی موفقیت برداریم تا به اینده  درخشان و دل خواه برسیم. 

 

 

نوشته شده توسط M a r t i n e z در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 21:11 | لینک ثابت |

دنیا در مقابل آخرت !!!

 

ای کاش قبل از این که مرتکب خطایی ( گناه ) می شدیم فکر عاقبتشم ( اخرت ) می کردیم .

 

 

تا کی هدف اصلی رو دور ببینیم و خودمونو بیشتر به فرعی ها نزدیک کنیم، هدف اصلی ما  خدا ، هدف فرعی ما ، دنیا و چیزهای بی ارزشی که دل بستن به اونا جز تباهی چیزه دیگه نصیبموون نمیشه ، البته بعضی چیز ها هم هست که قابل ارزش و نکوهشه که این ها باعث میشه ما به هدف اصلیمون برسیم ،  یا این که نزدیک بشیم .

 

زندگی زیباست اگر از راه زیبا وارد شویم ، زیبا = صداقت ، معرفت ، نیک و ....

 

خوب بودن یا خوب شدن کاره سختی نیست ، اون چیزی سخته که خود فرد ، خوب بودنو نخواد یا این که برای خوب شدن هیچ تلاشی نکنه یا این که هیچ سختی رو به جون نخره بالاخره خوب بودن و خوب زندگی کردن سختی ها و محدودیت های خودشو می طلبه که شاید کاره هر کسی هم نباشه اینجاس که میگن ( خواستن توانستن است ) اینو در نطر بگیریم که فرد وقتی راه اصلی رو انتخاب کرد از روی اجبار نبوده بلکه از روی میل خواسته به هدف اصلی ( خدا ) برسه. با ارزش ترین کار در نظر خداوند اینکه هر کاری رو اول برای عشق او انجام دادن بعد برای شخص  یا چیز دیگه .

 

هر چند که ادما قابل تغیر هستن اما یکی که در راه خدا قدم بر می داره امکان این هست که با سختی هایی مواجه بشه . اما شیرینی بعد از سختی اونم در راه حق خیلی زیبا و دل چسبه .

 

سعی کنیم واقع گرا باشیم با مسائل راحت و منطقی بر خورد کنیم سعی کنیم خوب باشیم و خوبیمونو شعارندیم بلکه عمل کنیم . تو زندگی صبر پیشه کنیم چون صبره که تو بد ترین شرایط ما رو از شرایط بحرانی به شرایط ایده ال می رسونه .

 

تو زندگی باید چند ویژ گی رو حائز اهمیت قرار دهیم . امید به خدا ، درک ، گذشت ، صبر

 

بد نیست گاهی اوقات یه کم به اخرتمون فکر کنیم اون وقت اگر از درک بالا بر خور دار باشیم به خیلی چیزهای دست نیافتنی میرسیم البته با این ویژگی که در راه اصلی قدم نهاده ایم.

 

زندگی زیبا داشته باشیم ، تفریح کنیم ، شاد باشیم عشق و حال کنیم اما سالم زندگی کنیم و اینارو از راه درست بپزیریم

 

سعی کنیم خوب باشیم و خوبی هامونو بر بدی ها مون قلبه کنیم و بیشتر از این که تحت تاثیر بدی ها قرار گیریم به سوی خوبی ها گام برداریم .

 

ارزوی هر فرد اینکه عاقبت بخیر بشه ، پس باید بر لذت ها و بدی ها قلبه کرد تا به سعادت و کمالات رسید

همیشه سعی کنیم از درون پاک باشیم ، همیشه یک رو داشته باشیم، صادق باشیم با خودمون با خدا و کسی که برامون مهم تلقی میشه و با حقیقت ها زندگی کنیم چه بسا که حقیقت و تعالی ما رو با گذشت و صبر و توکل به خدا به را ه ا صلی  هدایت می کند .

 

 

 

نوشته شده توسط M a r t i n e z در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 11:41 | لینک ثابت |

با احتیاط حمل کنید ( شکستنی )

کاش ان روز که تقدیم تو شد هستی من

میسپردم که مراقب باشی

جنس این جام بلوریست پر از اشک و غرور

مبادا که بازیچه شود

میشکند

نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 22:52 | لینک ثابت |

2 رنگی

!

 

فریاد و فغان از این رفیقان ۲ رنگ

جانم به فدای دشمنان ۱ رنگ

از دشمن ۱ رنگ ندارم گله ای

خون شد دل من از رفیقان ۲ رنگ

هر نقره که کم بهاست اهن به از اوست

هر دوست که بی وفاست دشمن به از اوست

هر کس که نمک خورد نمکدان شکند

در مذهب رندان جهان سگ به از اوست

نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:3 | لینک ثابت |

.............. !!!

 

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد او ، ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

 

نوشته شده توسط M a r t i n e z در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 20:24 | لینک ثابت |

رسم وفا

Image hosting by TinyPic 

پروانه صفت دل به او دوخته بودم                               

    وقتی که خبر دار شدم سوخته بودم                              

خاکستر جسمم به سر شمع فراریخت                             

    این بود وفایی که من اموخته بودم                      

 

نوشته شده توسط M a r t i n e z در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 18:38 | لینک ثابت |

چراااااااااااااااااا !!!

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه این را که چه میکرد نداشت

چشمه سادگی از لطف زمین می جو شید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

نوشته شده توسط M a r t i n e z در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 17:28 | لینک ثابت |

بدون عنوان

من ندانسته غزل میگفتم

او به من می خندید

من به چشمانش

او به دیوانگی ام

نوشته شده توسط M a r t i n e z در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

برای چتی ها . و او نایی که عشقشون الکیه
با سلام

اگه هنوز داغی ،  هنوز  به برق وصلی ،هنوز عشق لاتی،بخون اینو که بدجوری به دردت میخوره

به خدا چت ارزش این همه بدبختی رو نداره                              

اونی که چت میکنه از هستی ۲ دونیا بی نصیبه

چت یعنی زندگی را باختن دروغکی به کسی دل بستن

 

 

                             عشق تو چت سراب                               همش دروغ ، آه

از رو به رو قشنگه                               از دور همش فریب

عشقا همه دروغ

        فریب راه دور      

                        عشق تو چت یه قصه است                            قصه اشک و اه

                        قصه رو باور نکن                                      همش فریب و درد

                                                      به حرف من گوش بده

                                                       عشق تو چت دروغ   

                   

         من مخالف عشق نیستم ، من مخالف عشقی هستم که بر پایه ی دروغ و فریب استوار است

                                        فرق نداره که داخل چت باشه یا بیرون از چت

 

    

نوشته شده توسط M a r t i n e z در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 15:41 | لینک ثابت |

تلاطم عشق

در پيامد ساعتی خوش

در لحظه سپيده يک نفس

آرامشی بس بزرگ و زيبا

در تلاطم عشقی سبز سبز

آسمانی و روحانی شد

شبنم گلبرگ‌های عشق

انتظار يک پرنده شد

روی خوشبختی نشست

نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 20:46 | لینک ثابت |

حس مرگ

عشق باید روش کمی فکر کرد

 

 

کاش این قلب ترک خورده ی من

 

از ازل تا به ابد تنها بود

 

ان زمان جای ترک های دلش 

 

پر از نسترن مینا بود

 

نوشته شده توسط M a r t i n e z در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 19:28 | لینک ثابت |

شب مهتاب!!!

    

   شب مهتابه و چشمام بازم از یاده تو خیسه   

    دیگه ادت شده با بغض واسه  تو می نویس

  کاش میفهمیدی که قلبم خونه ی ارزو هات بود

  یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود

   اسمون و ماه و نقرش با یه عالمه ستاره

   شاهدن که این بریدن دیگه بر گشتی نداره

   رفتی بی اینکه بدونی دل من مال خودت بود

   حال بغضای شبونم بخدا  حال خودت بود

   سهم چشمای تو بودن توی دنیا هر چی داشتم

    واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

  یه دروغ ساده اما قصه ی ما روعوض کرد

    سر نوشتمون و اخر  با جدایی ها رغم زد

    تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم

     سخته اما باورش کن من دیگه بر نمی گردم

    اما یادت باشه حرفا مث گوله های برفن

     خیلیا قربونیای بیگناه دو تا حرفن

                                                                  

نوشته شده توسط M a r t i n e z در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 10:44 | لینک ثابت |

برای تو , ای تکه ابر همیشه گر یو ن (اشک ساره)

 

باران که ببارد و بشوید هر آنچه رنگ تیرگی دارد ، و بشوید هر آنچه رنگ دروغ دارد ، هر آنچه رنگ ریا و دورنگی دارد.که با خود ببرد هر آنچه اعتبار صداقت را از بین برده است .باران که ببارد و طراوت سر تا پای زمین را فرا بگیرد ، باران که ببارد و خاکِ خسته ی خشک را سبز کند و رنگی ، باران که ببارد و چشم های من را خیس کند و روشن ، که دست های من را برویاند، که گامهایم را بلغزاند روی پاکی زمین ، که حرفهایم را غزلواره کند ، که قلبم را زلال کند.باران که ببارد و پاییز مهربان و چند رنگ بیاید ، دوباره می شکفم از لابلای همین قطره های زلال ِ مهربان ِ بی منت.

باران که ببارد...

نوشته شده توسط M a r t i n e z در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 16:51 | لینک ثابت |

می دونم

می دونم خطا نکردم می دونم

می دونم وفا نکردی می دونم

میدونم دلم شکست خوب می دونم

خاطراتت داره داغون می کنه

غم و غصت داره ویرون می کنه

آخه تنهایی یه درد عزیزم

وداع کردنت یه مرگ عزیزم

می دونم چشمام دیگه اشک نداره

می دونم دلت برام جا نداره

می دونم تنها شدم تو ادما

حتی عشقم دیگه معنا نداره

یادته برام میمردی یادته

یادته با هم می خوندیم یادته

یادته تو شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخر نداره

منبع :عشق الکی

نوشته شده توسط M a r t i n e z در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 16:12 | لینک ثابت |

رسم عاشق کشون

 
 
کاش می شد قلب ها آباد بود !
کینه و غمها به دست باد بود !

کاش می شد دل فراموشی نداشت
!
نم نم باران هم آغوشی نداشت
!

کاش می شد کاش های زندگی
!
گم شوند پشت نقاب بندگی
!

کاش می شد کاش ها مهمان شوند
!
در میان غصه ها پنهان شوند
!

کاش می شد آسمان غم گین نبود
!
رد پای قهر و کین رنگین نبود
!

کاش می شد روی خط زندگی
!
با تو باشم تا نهایت سادگی


نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 16:51 | لینک ثابت |

این رسمش نبود (عاشق تنها)

نوشته شده توسط M a r t i n e z در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 13:5 | لینک ثابت |

(جدایی) اینم یه شعر بی نظیر از غزل

 

 صداي عشق تو جاريست در عمق وجود من

 بيا با من بخون با من ترانه ي وجود من

از روي تو مي پيچه بوي لاله هاي سرخ 

بي پروا مي پرسم اي هميشه پا بر جا  

گفتم که نگو هرگز چه ميخواهي از اين دنيا 

ولي باز بر زبان اري تويي تنها ترين تنها 

تمام جاده هاي بي تلاطم رابا نام تو مي سازم

که باز آيي سراغم پيش تا باشي هميشه در کنارم
 
  

نوشته شده توسط M a r t i n e z در سه شنبه هفتم شهریور 1385 ساعت 22:34 | لینک ثابت |

 

=